محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1098

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ما بسيار مىستاند . منصور گفت : راست گويند كه با آن دادن كه او را است به افراط بود . پس او را از يمن بازكرد و بر در همى داشت . و منصور گفتى من هرگز به روى معن اندر نگاه نكنم كه نه مرا آن روز هاشميه ياد آيد و از معن شرم دارم . و به خبرى ديگر گويند بيرون از اين كتاب كه روزى منصور با معن عتاب كرد . و منصور بخيل بود و كسى كه عطا بسيار دادى منصور را از او خشم آمدى . پس يك روز منصور نشسته بود . معن اندر آمد . منصور گفت يا ابن زايده ، من شك نكنم كه اين سخنان كه اهل يمن همى گفتند از ستم و بيدادى تو همه راست است . گفتا : يا امير المؤمنين به چه دليل درست شد ؟ ! گفت : زيرا كه بدين گزاف كه تو همى دهى لابد بگزاف بايد ستدن از مسلمانان . گفت : يا امير المؤمنين ، كجا دادم بگزاف كه نبايست دادن . گفت : شاعرى را به يك بيت هزار دينار بدهى ، از اين گزافتر چه خواهى . و آن بيت اين است كه ذكر خواهم كردن بدين جايگاه اندر : معن بن زائدة الَّذى زيدت به شرفا الى شرف بنو شيبان معن گفت : ايّد الله الامير ، من دادم شاعر را به يك بيت هزار دينار ، و ليكن نه بدين بيت بود . گفت : پس به كدام بيت بود ؟ گفت : بدان بيتها كه اندر قصيده گفته است : بيت مازال يوم الهاشميّة معلنا * بالسّيف دون خليفة الرّحمن فحميت حوزته وكنت وقاءه * من وقع كل مهنّد وسنان منصور سر فرود افگند و از شرم خوى از وى دوان شد و زبان به ميان دو دندان اندر بگزيد تا خون از او بدويد از شرم و خجلى . پس سر بركرد و گفت : يا ابا الوليد ، اقعد بارك الله فيك . و آن روز معن را به مجلس بنشاند . و جاحظ مر اين خبر به بعضى از كتبهاى خود ياد كند در باب جوابات مسكته اندر . و گفت اين از آن جوابها است كه خامش كرده است مر آن را كه اين او را بگفتند . و بدين باب اندر جوابات مسكته بسيار است امّا از اين محكمتر كم است . و منصور گفت كه من به همه زندگانى از سه كار پشيمانى خوردم كز آن